پنج ماهگی
عسل شیرینم پنج ماه تموم شد
مثل برق و باد گذشت و توی این مدت تو اینقدر شیرین و آروم بودی که غیر از شادی و هیجان چیز دیگه ای توی این مدت از توی خونه بودن نصیبم نشد ... مامان چند وقته دیگه باید بره سره کار ...
هم خوشحاله که دلش برای اداره رفتن تنگ شده هم غمگینه چون تو رو باید بزاره مهد !!
میدونم پسر خوبی هستی و مثل همیشه با همه چیز کنار میای ..
در حال حاضر در جستجوی یک مهد خوب و نزدیک اداره هستم
اما این روزهای تو ...
وزن تو پایان پنج ماهگی ٧٢٠٠ و قدت ٦٦ بود
از پنج ماهگی غذای کمکی و برات شروع کردیم چون رفلکس معده داشتی و دکتر گفت با شروع غذای کمکی معده ات زودتر سفت میشه و کمتر استفراغ میکنی
خیلی خوش اخلاقی و خوش خنده منتظری کسی باهات گرم بگیره همین طوری با صدای بلند ریسه بری و بخندی
عاشق لباسشویی هستی حتی اگر خواب باشی وقتی روشنش میکنم سریع بر میگردی و نگاش میکنی
از صدای اسیاب و جاروبرقی و سشوار تازگیها میترسی و اگه بدادت نرسم گریه شدید میکنی
تبلیغات TV رو تحت هیچ شرایطی حاضر نیستی از دست بدی
حیلی سعی میکنی سینه خیز بری ولی فقط دنده عقب میری !!
کمتر بالا میاری و از میان غذاها حریره بادوم و سوپ مرغ و خیلی خوب میخوری
یه دندونی سبز داری یک لحظه رهاش نمیکنی و دائم داری باهاش بازی میکنی گاهی پرت میشه و با صدا بهم می فهمونی که افتاده و بیام دوباره بهت بدم
عاشق کارتون دیدن هستی حتی اگر زبانش فارسی نباشه اونقدر با دقت نگاه میکنی که دلم نمی یاد کانالها رو عوض کنم
یاسمن و مهدی و مهسا و به خصوص بابا حسین و خیلی خیلی خوب می شناسی وقتی می خواد بره سرکار می پری بغلش و هر چی میخوام بگیرمت نمی یای بغلم ...
البته صدای بابایی رو هم خیلی دوست داری وقتی شبها گاهی آواز میخونه همین طوری بهش زل میزنی و گاهی یک خنده عاشقونه تحویلش میدی ...
به خوابت خیلی خیلی حساسی اونقدر که اگه بد خواب بشی اونقدر اشک میریزی و لح میکنی تا دوباره خوابت ببره که البته خیلی طول میکشه و تقریبا من خسته و کوفته میشم 
به صورتم وقتی نزدیکت میشم دست میکشی و منو نوازش میکنی چقدر این کارت و دوست دارم 
دلت برام تنگ بشه وقتی بغلت میکنم خودتو لوس میکنی و سریع سرتو میکنی توی گردنم ... وای حاضرم تمام دنیا رو بدم این لحظه های شیرین لمس تو تموم نشه ..
از خودت صدای غرش در میاری اونقدر که گاهی گلوت درد میگیره دستاتو مشت میکنی و صدای غرش!!
کلمات دَ دَ و گاهی م َ مَ رو خیلی ادا میکنی
با صدای بلند جیغ میکشی از صدای خودت خیلی خیلی خوشت میاد 
موقع خواب به زور گاهی پستونک میخوری و گرنه ترجیح میدی بالشتتو بخوری یا پتوتو!!
حالا چند تا عکس از پنج ماهگی شیرین مامان ..

شدیدا دوست داری پشت و رو بخوابی

این عروسکتو خیلی دوست داری و حسابی میخوریش ...

وقتی میریم بیرون باید اینطوری باشی اصلا هم نه با کلاه مشکلی داری نه کاپشن خیلی هم دوست داری



وقتی دنده عقب سینه خیز میری

خیلی دوست دارم خیلی خیلی شیرینی ... نفسم به نفست بنده ...


پنج ماهگی
